آمار بازدید : » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان : » آخرین
بروز رسانی :
» بازدید امروز : » بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل : » بازدید
کل : » آخرین بازدید :
مرتبط با :
معرفی کتاب★★
ادبی❀❀
درووود به همه ی دوستان!! خیـــلی وقته ك تصمیم گرفتم كتابایی رو ك تو این مدت خوندم معرفی كنم ك شمام اگه دوس داشتین بخونیدشون اما متاسفانه نشد از اونجایی ك من دوس دارم آثار نویسنده های مختلف رو بخونم یه سری رفتم تو كتاب فروشی و هر چی خوشم اومد خریدم! مهپاره از صادق چوبك حاجی آقا و سگ ولگرد از صادق هدایت گزارش یك قتل از پیش اعلام شده از گابریل گارسیا ماكز و... (تو این پست) از بین اینا "گزارش یك قتل از پیش اعلام شده" رو معرفی میكنم و ...
دیروز یه میانترم سخت داشتم!!یعنی خودم خوب نخونده بودمبعد از امتحان فقط میخواستم واسه قدم زدن برم بیرون!! كتاب شازده كوچولو هم ب دستم رسیده بود!! با یكی از دوستام ك همیشه پایه پیاده روی باهام هست رفتیم بیرون و یه ساعتی ك با هم بودیم دوستم بخاطر محدودیتای خوابگاه دانشجویی () مجبور شد بره و منم قصد برگشت ب خونه رو داشتم!! تو راه ك داشتم میومدم خوندن شازده كوچولو رو شروع كردم! داستان جالب بود! آدمو جذب میرد!!به فكر فرو میبرد ك واقعا چرا ما آدم بزرگا اینجوری هستیم؟؟! چرا زیباییا رو نمیبینیم؟؟!! چرا وقتی میشه از صدای آب چاه لذت برد ما لذت نمیبریم؟! و خیلی چراهای دیگه!! كتاب كوچیكی بود!درحدی ك تو چند ساعت میشد خوندش!! همون دیشب خوندمش ك شاید جوابی برا چراهام پیدا كنم؟! ببینم شازده كوچولو بعد از گذشتن از 6 تا سیاره و رسیدن ب زمین،چیا رو تجربه میكنه؟! ببینم ما رو زمین چیا دیدیم و اون چیا دید؟!
عذر میخوام ك مقدمه رو زیادی طولانی نوشتم!! تو ادامه مطلب راجع به هر دوی این كتابا براتون نوشتم!
مرتبط با :
دست نویس!!✔✔
درووود به همه ی دوستان! بعد از مدتها دست ب قلم ك چ عرض كنم(؟) دست ب كیبورد بردم و داستان نوشتم! از عشق و عاشقی و داستانای عاشقانه خوشم نمیاد واسه همینم این موضوعو ب میزان اندك چاشنیش كردم اونم نامحسوس فقط میتونم بگم:"امیدوارم خوشتون بیاد"
مرتبط با :
دست نویس!!✔✔
دل گفته ها!!✔✔ خسته شدم از درس دانشگاه زندگی! از دیدن هرچی ك با دیدنش حالم بهم میخوره! از شنیدن هرچی ك ارزش صرف وقت رو نداره! از تكرار همه ی تكرارها!! حتی از خودم!!
تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم،گردن هیچکس تاب اینهمه سنگینی راندارد..
دیگه حوصله ی گفتنشو هم ندارم!!
برای بعضی دردها نه میتوان گریه کرد نه میتوان فریاد زد.
برای بعضی دردها فقط میتوان نگاه کرد و بی صداشکست.
بهتره همش پیش خودم بمونه!! در تمام رنجهایی که میبریم
صبر ، اوج احترام به قوانین الهی است.. خدایا!! میدونی چی ازت میخوام؟؟!! زیاد نیست اما... حاشیه نمیرم! دلم یه گریه ی حسابی میخواد و یه تصادف!!
خدایا!! حكمت قدمهایی را ك برایم برمیداری بر من آشكار كن!! تا درهایی را ك بسویم میگشایی،ندانسته نبندم! و درهایی را ك برویم میبندی،به اصرار باز نكنم!
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود!
پریشان شد؛آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد!
داد زد و بد و بیراه گفت!(فرشته سكوت كرد)
آسمان و زمین را بهم ریخت!(فرشته سكوت كرد)
جیغ زد و جار و جنجال به راه انداخت!(فرشته سكوت كرد)
به پر و پای فرشته پیچید!(فرشته سكوت كرد)
كفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سكوت كرد)
دلش گرفت و گریست!
این بار فرشته سكوتش را شكست و گفت:
"بدان یك روز دیگر را هم از دست دادی؛تنها یك روز دیگر باقی است.بیا و لااقل این یك روز را زندگی كن!"
لابلای هق هقش گفت:"اما با یك روز...با یك روز چه كاری میتوان كرد؟؟"
فرشته گفت:"آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند؛گویی كه هزار سال زیسته است و آنكه امروزش را درنیابد؛هزار سال هم به كارش نمی آید!"
و آنگاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:"حالا برو و زندگی كن"
او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش میدرخشید!
اما میترسید حركت كند!
میترسید راه برود!
نكند قطره ای از زندگی از لای انگشتانش بریزد!
بعد با خود گفت:"وقتی فردایی ندارم؛نگاه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟بگذار این یك مشت زندگی را خرج كنم."
آن وقت شروع به دویدن كرد!زندگی را به سر و رویش پاشید؛زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد كه دید میتواند تا ته دنیا بدود و میتواند پا روی خورشید بگذارد...
او در آن روز آسمانخراشی بنا نكرد،زمینی را مالك نشد،مقامی را به دست نیاورد اما...اما در همان یك روز روی چمن ها خوابید،كفشدوزكی را تماشا كرد،سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی كه نمیشناختنش؛سلام كرد و برای آنان كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد.
او همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبك شد و لذت برد و سرشار شد و بخشید،عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او همان یك روز زندگی كرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:"او درگذشت؛كسی كه هزار سال زیسته بود."
دلم گرم خداوندیست كه با دستان من گندم برای یاكریم خانه میریزد! چه بخشنده خدای عاشقی دارم! كه میخواند مرا با آنكه میداند گنهكارم! دلم گرم است میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم...! ای دوست!! برایت من خدا را آرزو دارم! ********** زندگی غمكده ای بیش نبود بهر ما جز غم و تشویش نبود به كدام خاطره اش خوش باشیم؟؟ كه كدام خاطره اش نیش نبود؟؟ **********
آن شب باران میبارید؟!
و آغاز شد قصه ی تلخ بودن!
و اکنون هستم!
بدون اینکه بخواهم باشم؟!
بدون هیـــچ انگیزه ای
بدون هیـــچ امیدی
اما
پر از آرزو
پر از حسرت
و ای کاش هایی ک ای کاش نبودند!!
★ (دس نویس) ★
تو قسمت "صفحات وبلاگ"
روی "منو بشناس" ك كلیك كنی
یكم چرت و پرت راجع ب خودم نوشتم❀❀
___________________________
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب میکشم
چراغ های رابط تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است
♥ فــروغ فرخــزاد ♥ مدیر وبلاگ:
!@!